سلام بر همه ......

نه فقط سلام بر تو دوست دارم فقط برای تو بنویسم برای تو که شاید کمی درک کنی ولی نپرس این حرفا چیه؟

غروب جمعه برای من هم خیلی دلگیر بود حتی دلگیرتر از جمعه‌های دیگه ):

شاید دلگیری بیش از حد این جمعه به خاطر خبری بود که بهم رسید نمی‌دونم باید از این خبر شاد می‌شدم یا....

بقیه که خوشحال شدن وقتی داشت تعریف می‌کرد من بیرون از اتاق بودم یعنی نمی‌تونستم تو اتاق بمونم شیر آب را باز گذاشته بودم و انقدر تقو و توق می‌کردم که صداشون نشنوم، نشنوم داره چی می‌گه ولی انگار هیچ اثری نداشت انگار دنیا تو سکوت مطلق بود تا من صداهایی که از اتاق بیرن میومد را بشنوم بی‌اختیار گریه‌ام گرفت. دست خودم نبود نمی‌تونستم خودم رو کنترل کنم.

آره فکر می‌کنم فهمید که ناراحتم یعنی اونم می‌دونه ظاهرا که اینطور نشون می‌ده با تلفن صحبت می‌کنه بهم می‌خنده زیر لب یه چیزایی می‌‌گه منم لبخند میزنم .....

اومد نشست پیشم سربه سرم میزاره باید حالتمو برگردنم باید وانمود کنم که هیچیم نیست مجبور شدم سوال کنم تا .....

خدایا دلم خیلی شور میزنه هر چی به آخر سال نردیکتر می‌شیم دلشوره من بیشتر این از اون این از این این از این یکی همه چیز به هم پیچیده (آره فقط خودم می‌دونم چی دارم می‌گم) خدایا چیکار کنم تا هر چی می‌شه می‌گن هر چی قسمت همون می‌شه توکل کن به خدا چرا همش من چرا این حرفا همش برای منه فقط قسمت برای منه فقط من باید توکل کنم خدایا من دارم چی می‌گم کفر می‌گم نه...

من همیشه توکلم به تو هست همیشه محتاج تو هستم ولی نمی‌دونم صدامو می‌شنوی یا نه؟

خیلی چیزا رو بهم دادی ولی می‌خوام این حرفو حدیثا دیگه نباشه

با من باش محتاج توام



/ 3 نظر / 4 بازدید
مريم

بالاخره يک روزی همه چی درست ميشه و دلت آروم ميگيره. اون موقع برمی گردی و يک نگاه به الان می کنی و خدا رو شکر می کنی که امروز اين اتفاقها افتاده

سکوت مرگبارترین سلاح برای نابودی دوستی

غریبه

امروز که محتاج توام جای تو خالیست فردا چو بیایی دگر از من اثری نیست